خرید بک لینک

 تمام شعرهایم را. ن..

زیباترین شعرم برای او:
 
 
 
من تمـــــام شــــــــعرهایم را


در وصــــــــف نیامدنت ســـــــــــــروده ام !


و اگر یــــــــــک روز ناگهـــــــــــان ناباورنه ســــــــر برسی

...

دســـــــــت خالی ,حیرت زده


از شاعر بودن استعفا خواهم داد!


نقــــــاش میشوم


تا ابدیت نقش پرواز را


بر میله های تمام قفس های دنیـــــــا


خواهـــــــم کشید.
 

برچسب: نویسنده: sajjad تاريخ: پنجشنبه 30 خرداد 1392 ساعت: 17:21

 کاش قلبم درد پنهانی نداشت

كاش قلبم درد پنهاني نداشت

    چهره ام هرگز پريشاني نداشت

        كــــاش برگ  آخر تقويم عشق

            خبر از يك روز باراني نداشت

                كاش مي شد راه سخت عشق را

                    بي خطر پيمود و قرباني نداشت

                        كاش ميشد عشق را تفسير كرد

                            دست و پاي عشق را زنجير كرد

 

برچسب: نویسنده: sajjad تاريخ: پنجشنبه 30 خرداد 1392 ساعت: 17:19

 

شعر زیبای دردواره ها از قیصر امین پور

 

دردهای من

جامه نیستند

تا ز تن در آورم

چامه و چکامه نیستند

تا به رشته ی سخن درآورم

نعره نیستند

تا ز نای جان بر آورم

دردهای من نگفتنی

دردهای من نهفتنی است

برچسب: نویسنده: sajjad تاريخ: پنجشنبه 30 خرداد 1392 ساعت: 17:18

 درد اشتیاق


گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق 

ساکن شود ، بدیدم و مشتاق تر شدم



سعدی


 

برچسب: نویسنده: sajjad تاريخ: پنجشنبه 30 خرداد 1392 ساعت: 17:15

 علمدار نیامد سهپدار نیامد

دلم شدپر احساس
فضا پر شده از بوی گل یاس
هوای حرم حضرت عباس
علمدار نیامد سهپدار نیامد
خدا ساقی و سردار نیامد
و آن شیر دلیر حرم حضرت ارباب
همان ساقیه لب تشنۀ این آب
علمدار نیامد سهپدار نیامد
خدا ساقی و سردار نیامد
ای اهل حرم میرو علمدار نیامد
ساقی و یل و سید و سالار نیامد
علمدار نیامد سهپدار نیامد
خدا ساقی و سردار نیامد
شیر سرخ شه خوبان پسر شاه ,وزیر عربستان
همان کس که بدادست برای لبه تشنه چو دو دستان
ای اهل حرم شاه حرم رفت ز دنیا
آمد به برش مادر او حضرت زهرا
علمدار نیامد سپهدار نیامد
خدا ساقی و سردار نیامد
ای سینه زنان دست علمدار فتاده
بر چشمه عزیزش چو سه شعبه بنشانده
علمدارنیامد...سپهدار...خدا ساقی و سردار...
ای سینه زنان فرقه علمدار شکسته
خم گشته علم گشته علمدار چوخسته
علمدار...سپهدار...خدا ساقی و سردار...
خورشید بسوزد ز غمه ساقی تشنه
آمد به سراغش تبر و نیزه و دشنه
علمدارنیامد...سپهدار...خدا ساقی و سردار...
درکرببلا خون چو معنای جنون است
دیوانه و مستانه شوید وقت کنون است
علمدار نیامد...سپهدار....خدا ساقی و ساردار 
ای لطمه زنان زینب کبری شده حساس
لطمه زند او بر سر و از غصۀ عباس
علمدار نیامد...سپهدار....خدا ساقی و ساردار 
طفلان حرم تشنۀ یک جرعۀ آبند
ناموس حرم لطمه زنان در تب و تایند
علمدار نیامد...سپهدار....خدا ساقی و ساردار..

 

برچسب: نویسنده: sajjad تاريخ: پنجشنبه 30 خرداد 1392 ساعت: 17:14

هر زمان نو می شود دنیا و ما
بی خبر از نو شدن اندر بقا
پس تو را هر لحظه مرگ و رجعتی ست
مصطفی فرمود دنیا ساعتی ست
آزمودم، مرگ من در زندگی ست
چون رهی زین زندگی، پایندگی ست

کیستی تو… قطره ای از باده های آسمان
این جهان زندان و ما زندانیان
حفره کن زندان و خود را وارهان
کیستی تو… آدمی مخفی ست در زیر زبان
این زبان پرده است بر درگاه جان
کیستی تو… تیر پرّان بین و ناپیدا کمان
جان ها پیدا و پنهان جانِ جان

کیستی تو… رهنُمایم، همرهت باشم رفیق
من قلاووزم در این راه دقیق
کیستی تو… همدلی کن ای رفیق
در عشق سلیمانی من همدم مرغانم
هم عشق پری دارم، هم مرد پری خوانم
هر کس که پری خو تر، در شیشه کنم زودتر

برخوانم و افسونش حراقه بجنبانم
هم ناطق و خاموشم، هم لوح خموشانم
هم خونم و هم شیرم، هم طفلم و هم پیرم
کیستم من؟ کیستم من؟ چیستم من
تا نگردی پاکدل چون جبرئیل
گرچه گنجی در نگنجی در جهان
رخت بربند و برس در کاروان
آدمی چون کشتی است و بادبان
تا کی آرد باد را آن بادران

هیچ نندیشم به جز دلخواه تو
شکر ایزد را که دیدم روی تو
یافتم ناگه رهی من سوی تو
چشم گریانم ز گریه کند بود
یافت نور از نرگس جادوی تو
بس بگفتم کو وصال و کو نجاه
برد این «کو کو» مرا در کوی تو
جست وجویی در دلم انداختی
تا ز جست وجو رود در جوی تو

خاک را هایی و هویی کی بُدی؟
گر نبودی جذب های و هوی تو
مخزن «انّا فتحنا» برگشا
سرّ جان مصطفی را بازگو
مستجاب آمد دعای عاشقان
ای دعاگو آن دعا را بازگو
چون دهانم خورد از حلوای او
چشم روشن گشتم و بینای او
پا نهم گستاخ چون خانه روم
پا نلرزانم نه کورانه روم

برچسب: نویسنده: sajjad تاريخ: پنجشنبه 30 خرداد 1392 ساعت: 17:12

این روزها سخاوت باد صبا کم است
یعنی خبر ز سوی تو این روزها کم است

اینجا کنار پنجره، تنها نشسته ام
در کوچه ای که عابر دردآشنا کم است

من دفتری پر از غزل ام نابِ نابِ ناب
چشمی که عاشقانه بخواند مرا کم است

بازآ ببین که بی تو در این شهر پرملال
احساس، عشق، عاطفه، یا نیست یا کم است

اقرار می کنم که در اینجا بدون تو
حتا برای آه کشیدن هوا کم است

دل در جواب زمزمه های «بمان» من
می گفت می روم که در این سینه جا کم است

غیر از خدا که را بپرستم ؟ تورا تورا
حس می کنم برای دل ام یک خدا کم است

 

برچسب: نویسنده: sajjad تاريخ: چهارشنبه 29 خرداد 1392 ساعت: 17:42

شبی بر شانه ات من خواب بودم
به دور خانه ات بــی تــــاب بودم
نگـــــاهت با نگاهم تــــاب میخورد
وچشمـم از دوچشمت آب میخورد
دل دریـــــا پراز دیــــــوانگی بـــــود
به دورت عاشقــی پـــروانگی بــود
دو چشمم تا سحــــر بیـــدار بوده
بــــه فــــکر دیــــدن دلـــدار بــــوده
خـــــــدا تا سرنوشتم را رقــــم زد
دل شـــــوریده ام را هی بهــــم زد
دو چشــــم آیینه تصــــویر ماه بود
کسی در خواب من تعبیر مــاه بود
سحـر خون می چکیـد از زخم بلبل
بـــه روی دامنت باغــــی ز سنبل
من وایــــن مثنـــو ی های خــدایی
شده زخمــــی پــر از درد جـــدایی
تمــــآم درد تـــــو بر شــــانه ام بود
وعطــــر وبـــوی تو در خانه ام بـود
دلم با یـاد تو می سوخت آنشب
به فکر دردهـــــــایت بــود هرشب
شبی بر شانـــه ات من خواب بودم
به دور خانه ات بی تــــاب بــــودم

برچسب: نویسنده: sajjad تاريخ: چهارشنبه 29 خرداد 1392 ساعت: 17:22

صفحه بندی