برچسب:
نویسنده: sajjad
كاش قلبم درد پنهاني نداشت
چهره ام هرگز پريشاني نداشت
كــــاش برگ آخر تقويم عشق
خبر از يك روز باراني نداشت
كاش مي شد راه سخت عشق را
بي خطر پيمود و قرباني نداشت
كاش ميشد عشق را تفسير كرد
دست و پاي عشق را زنجير كرد
برچسب:
نویسنده: sajjad
برچسب:
نویسنده: sajjad
گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق
ساکن شود ، بدیدم و مشتاق تر شدم
سعدی
برچسب:
نویسنده: sajjad
برچسب:
نویسنده: sajjad
برچسب:
نویسنده: sajjad
این روزها سخاوت باد صبا کم است
یعنی خبر ز سوی تو این روزها کم است
اینجا کنار پنجره، تنها نشسته ام
در کوچه ای که عابر دردآشنا کم است
من دفتری پر از غزل ام نابِ نابِ ناب
چشمی که عاشقانه بخواند مرا کم است
بازآ ببین که بی تو در این شهر پرملال
احساس، عشق، عاطفه، یا نیست یا کم است
اقرار می کنم که در اینجا بدون تو
حتا برای آه کشیدن هوا کم است
دل در جواب زمزمه های «بمان» من
می گفت می روم که در این سینه جا کم است
غیر از خدا که را بپرستم ؟ تورا تورا
حس می کنم برای دل ام یک خدا کم است
برچسب:
نویسنده: sajjad
شبی بر شانه ات من خواب بودم
به دور خانه ات بــی تــــاب بودم
نگـــــاهت با نگاهم تــــاب میخورد
وچشمـم از دوچشمت آب میخورد
دل دریـــــا پراز دیــــــوانگی بـــــود
به دورت عاشقــی پـــروانگی بــود
دو چشمم تا سحــــر بیـــدار بوده
بــــه فــــکر دیــــدن دلـــدار بــــوده
خـــــــدا تا سرنوشتم را رقــــم زد
دل شـــــوریده ام را هی بهــــم زد
دو چشــــم آیینه تصــــویر ماه بود
کسی در خواب من تعبیر مــاه بود
سحـر خون می چکیـد از زخم بلبل
بـــه روی دامنت باغــــی ز سنبل
من وایــــن مثنـــو ی های خــدایی
شده زخمــــی پــر از درد جـــدایی
تمــــآم درد تـــــو بر شــــانه ام بود
وعطــــر وبـــوی تو در خانه ام بـود
دلم با یـاد تو می سوخت آنشب
به فکر دردهـــــــایت بــود هرشب
شبی بر شانـــه ات من خواب بودم
به دور خانه ات بی تــــاب بــــودم
برچسب:
نویسنده: sajjad